حاج ملا هادي السبزواري

139

شرح مثنوى

منقّى : اسم مفعول از تنقيه پاكيزه شده . ( ( 3123 ) ) اين چنين دستار خوان قيمتى * چون فگندى اندر آتش اى ستى ن 537 13 - ك 187 27 ستى : گذشت ، و اينجا كدبانو مراد است . ( ( 3125 ) ) مئزرى چه بود اگر او گويدم * در رو اندر عين آتش بىنَدم ن 537 15 - ك 187 28 مئزر : لنگ كه به كمر بندند ، و اينجا دستار خوان مراد است . بىندم : متعلق به بيت بعد است يعنى بدون پشيمانى اندر فتم . . . و احتمال مىرود كه نى به نون باشد و ندم مخفف ندهم يعنى در جواب . ( ( 3126 ) ) اندر آن وادى گروهى از عرب * خشك شد از قحط بارانشان قرب ن 538 4 - ك 187 33 قِرَب : جمع قربه به كسر قاف ، مشك آب . ( ( 3132 ) ) ناگهانى آن مغيث هر دو كون * مصطفى پيدا شد از ره بهر عون ن 538 6 - ك 187 34 مغيث : فرياد رس . ( ( 3135 ) ) رحمش آمد گفت هين زوتر رويد * چند يارى سوى آن كثبان دويد ن 538 9 - ك 187 35 كثبان : جمع كثيب ، چون رغفان جمع رغيف يعنى تل ريگ . ( ( 3137 ) ) آن شتربان سيه را با شتر * سوى من آريد با فرمان مر ن 538 11 - ك 187 36 مر : تلخ ، يعنى فرمان قهرى يا تلخى به جهت آنست كه به اعجاز نبوت دانست كه آن سياه تمرّد خواهد كرد . ( ( 3147 ) ) راويه پر كرد و مشك از مشك او * ابر گردون خيره ماند از رشك او ن 538 21 - ك 188 2 راويه : مشك . ( ( 3143 ) ) كه گروهى را زبون كرد او به سحر * من نيايم جانب او نيم شبر ن 538 17 - ك 187 40 نيم شبر : نيم وجب .